قلمرو

هر تکه متنی ارزشی دارد...
گاه عارفانه...گاه عاشقانه...گاه برپایه‌ی فلسفه...
گاه گداری بر فراز ابرها
قطره هایی از دریاها...گاه نیز به بلندای اسمان...گاهی جاری بر اب روان...گاهی سوار بر امواج صدا
گاهی از عقل گرفته تا قلب...گاهی از غم گرفته تا لبخند...
هرچیزی ارزش یکبار خواندن ، یکبار شنیدن ، یکبار بوییدن ، یکبار چشیدن ، یکبار لمس کردن و در نهایت ارزش یکبار حس کردن دارد :)

فرجه‌ی زندگی

کوچیک که بودیم همیشه یکی از دغدغه‌هامون این بود که جدول ضرب حفظ کنیم :)
با خیال راحت و بدون توجه به مشکلات زندگی ( به جز استرس امتحان ) میرفتیم سر جلسه و با اجازه گرفتنای پشت سر هم خانوم معلممون رو کلافه میکردیم :)
الان بزرگترین هنر هرکسی شده فراموش کردن جدول...
حالا این جدول چی هست مهم نیست ولی خیلی سخت‌تر از جدول ضربه :(
شاید اسمشو بشه گذاشت جدول درد...
دردایی که دیدم یه بچه سرطانی بخاطرشون گریه میکنه...
یه سری دردا که باعث شده یه پدر کمرش خم شه :(
دردایی که اومدن و تارهای موی مادر رو خاکستری کردن...
جذر این زندگی شده درد به توانِ ۱۰۰ با فرجه‌ی ۱
جذری نیست ، فقط درده که اضافه میشه!
مثل این میمونه که لگاریتم اشکای مادر رو بر مبنای درد محاسبه کنی...
زندگی هم یه طنز تلخه ، بستگی داره خودت جذرش رو با فرجه‌ی شیرینی محاسبه کنی یا اینکه خودت بشی فرجه‌ای که باید بجنگه تا توان رو نابود کنه :)

یه روز از همین روزا منم میشم آزاد
آزاد از غل و غش
آزاد از این دغدغه ها
آزاد از هرچی که یه روز پاشید نمک رو زخمم
طراحی و کدنویسی توسط : سپهر صادقی قدرت گرفته از قلب سیستم های بلاگ بیان