حبس

سردرد دوباره شروع شده ، یه لیوان آب کنارم
زیر دستم یه دفتر خاکستری که پر شده از داستانای یه مغز غبارآلود...
صدای آهنگ روی سیستم تا اخر ، "حبس" از "راوی" که یکی دوستان خوبمه...

- خودتو جم کن و برو ، یکمی فکر بکن ، یه اب سرد بخور
این کام رو حبس بکن ، چشاتم سنگین شدن
معلومه چتی گلم
سیگار سری دارم
...

من یه مکمل شدم ، واسه خودم وقتی که سردرد میگیرم
کسی نیست بیاد بگه سپهر دردت چیه؟ :|
مهم نیست چون خودم معمولا زیاد نمیگم چه مرگمه
یه سلول انفرادی ساختم برای خودم با یه طرز فکر تلخ
بیشتر شبیه یه حصاره که توش حبس شدم
من توی حبسم بیشتر از ازاد بودنم ازادم
- حبس - سپهر

ببخشید . . .

ببخشید اگه یه روز نمیومدی سراغم...

ببخشید اگه یه روز داغونم میکردی...

ببخشید اگه یه روز خورد میکردی قلب پرپرمو...

ببخش عزیزم ، از اینکه میگفتی اضافیم ولی باز موندم...

ببخشید گلم ، ببخشید که پات موندم...

ببخشید که بخاطرت درد کشیدم...

زجر کشیدم...

دودی شدم...

ببخش که نبودی اون روزی که شیرینیمو داشتن میدادن...

ببخش که شیرینی حلوا به زبونت نرسید...

ببخشید که سیاهمو پوشیدی...

ببخش اگه تلخ بودن حرفات...

ببخش که دوسم نداشتی...

ای وای اینکه که همش شد ببخشید -_-

میبخشم روزایی که خودت خواستی نباشم و حالا دستت روی سنگ سردمه...

مریض اتاق ۱۳

طبق معمول بد از چند ساعت قدم زدن تو خیابونای مرده‌ی تهران با یه سردرد عالی و ناشی از بوی دود سیگار برگشتم خونه ...
ساعت ۴۲ : ۲۳ - تهران - شهرک تنهایی
صدای بوم بوم باعث شد از حالت خلسه خودم خارج بشم...
صدای آهنگ "لمس" از آلبوم اشتباه خوب رو کم کردم ، مادرم گفت سپهر بیا اینجارو ببین
عروسیه بالای خیابون :)
دوباره فکرش چنگ انداخت توی افکارم ، با بی حوصلگی و خلق تنگ گفتم اره میدونم...
عروسیه فرمانده عزیزمونه و با وجود اینکه از من دعوت شده بود نرفتم :)
میدونستم اگه پام برسه به اون عروسی بغض میکنم...
نوش جونش خب این زندگی شادش منکه حسود نیستم :)
زنده باشه انشالله هم خودش هم خانومش...
ساعت ۵۴ : ۲۳ - تهران - شهرک تنهایی
آهنگ "کارت قرمز" از ارشاد در حال پخش . . .
کجاست این مریض اتاق سیزده؟
این مطلب رو با ذهنی داغون نوشتم اگه خیلی بد شده به بزرگی خودتون ببخشید :)
فقط شرح حال بود...

نقطه سر خط . . .

یک برگ دیگر از صفحه مجازی دفترم میکَنَم...
مینویسم به یاد مردی که مرد بود ولی مرد زود...
مینویسم از قلبی که درد داشت ولی خنده کاشت...
مینویسم از سردی نگاه ، مینویسم از لرزش صدا...
مینویسم به یاد اون آهنگی که با هم میخوندیم :)

- بنویس از سرخط
- بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست
- بنویس که بدونه ، وقتی نباشه ، قلبت از غصه خون نیست
- اون که گذاشت و رفت ، یه روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
- دیگه صداش نکن ، بزار خودش بیاد دنبالت بگرده

پس مینویسیم با هم دوباره . . .
مینویسم که هنوزدوستت دارم و سه نقطه...
یعنی این عشق تا ابد جریان داره...
و حالا هم نقطه سر خط.
مرگ!

تکه‌ی سوم پازل . . .

من و او ما بودیم

دو تکه از پازلی سرخ و سفید که عشق از سر و رویش میبارید...

میگفتیم

میخندیدیم

گرم بودیم و گرم‌تر میشدیم...

اما من نمیدانستم تکه‌ی سومی هم در کار است...

تکه‌ای که از هردوی ما بزرگتر بود...

تکه ای که همه رنگی داشت و هیچ رنگی نبود...

تکه ای که نه آدم بود و نه آدم نبود...

تکه ای که تکه بود ولی در همان تکه خلاصه نمیشد...

مثل روزهایی که میگفتند : یکی بود ، یکی نبود

زیر گنبد کبود غیر از تکه‌ی سوم پازل هیچکس نبود :)

تکه‌ی سوم پازل من دوستت دارم :)

گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من

قسم به یک جرعه از تنهایی هایم
قسم به لحظه ی سردی دست هایم
قسم به طپش عشق در رگ هایم
میترسم...
همدمی دارم ، نامش تنهایی
هم نفس دارم ، کارش بیکاری
هم صدا دارم ، کامش بیماری
و اما باز من میترسم...
میترسم از روزی که نباشی
میترسم...
میترسم ، بگیرند تو را از من
به تو وابسته ‌م ، به تو وابسته م
تنهایی من تنها نرو
بی تو من تنهاترین تنهای عالم میشوم تنهایِ من
گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من :)
تنهای من :)

بغض یعنی

بغض یعنی یه نگاه
بغض یعنی وقتی کنارشی نتونی حرف دلتو بزنی
بغض یعنی من یه دیوونم ، که دنیام پیره ولی هنوز جوونم
بغض یعنی وقتی تکیه میزنی به نگاهای محبوب دلت ، نتونی بهش بگی چقد دوستش داری
بغض یعنی دنبال گنج بری و با یه دست پر از رنج برگردی
بغص یعنی زجه های مادرم
بغض یعنی گریه های خواهرم
بغض یعنی سردی روح و تنم
بغض یعنی لحظه های باورم
بغض یعنی وقتی که حرف میزنی ، بلرزه صدات
بغض یعنی وقتی شب شد بخوابی با کابوسات
بغض یعنی یه غروب بارونی
بغض یعنی خنده های تهرونی
بغض یعنی شکنجه هایی که میکشی تا بهش برسی
بغض یعنی لبخندی که بدتر از صد ساعت گریه اس
بغض یعنی ما ، یعنی دوستیمون
بغض یعنی همه رفتن و تو توی دنیای کثیفت غرقی
بغضی یعنی من تو رفیق
بغض یعنی دردی که بابا کشید

یک شاخه تنهایی

همه جا پر از سکوت
همه جا پر از تاریکی و گاهی این سنگینی فضا لرزه به تنم میندازه . . .
توی این محدوده‌ای که بوی مرگ توش میاد
جایی که همه دارن با سکوتشون فریاد میزنن
فریادی که با نبودن صداش ، گوش سپهر رو کر کرده
روی این بلندی‌ها ، این بادی که بین درختای دو متری اطرافم می‌وزه...
این بوی نا و رطوبت ناشی از باتلاقی که شادی رو توی خودش غرق میکنه...
من اومدم دیدن خودم
یه دست کت و شلوار مشکی با یه صورتی که نه نشونی از غم توش پیدا بود و نه نشونه‌ای از شادی
یه شاخه رز سیاه اوردم ، میخوام وقتی دارم گل رو روی قبرم میزارم بهش زل بزنم
تا فراموش نکنم کی بود که منو اینجا خاک کرد
یادم نره چیشد که به اینجا رسیدم هرچند که دیگه سپهر رفته و نمیتونه هیچکاری انجام بده
اما میخوام امشب تو این دنیای مردگان قدم بزنم
لذت ببرم از بوی بد گندم‌های سوخته
لذت ببرم از سوز سرما که دستام رو اتیش میزنه
دلم میخواد لذت ببرم از قطره های اشکی که روی صورتم میرقصن
میخوام یه شاخه گلم رو بزارم روی قبرم
شاخه گلی که تنهاییم رو نشون میده
شاخه ای هیچکس نمیتونه ببینه...

اشک هایی از لبخند. . .

من ، گذری بر فراز لغتی از دیروز که امروز میگذرد و اکنون من در فکر فردایش هستم . . .

روز اول ، مادر ، پدر و لبخندهایی اشک آلود از سال جدید و گذر عمر ...
مادر بزرگ ، چهره ای شاداب ، تنگ به دست ، در آن کمی آب... و ماهی سرخش ایستاده در مرداب ...

پدربزرگ ، لب هایی خندان ، قلبش جامی از قندان ، ذهنش گسترده ولی چشمانش زندان انفرادی اش هستند . . .

و اینک من ، چشمانم کمی باز ، میکنم زمزمه با خود : "پاها روی زمین ولی عاشق پرواز"
سه روز بعد ، قدم میهمانان بر روی چشمم اما . . .
شش روز دیگر مثل عمر نوح نیز تندی گذشت !
بر لبم لبخند ، زیر چشمم نیز سر میخورد ، قطره ای از اشک
دست چپ سیگار ، چشم راست بیمار ، میکند تیمار ، غم را مادرم . . .
خشم من بیدار ، من به این حس تنفر دارم ایمان . . .

روز سیزدهم
قلب من سرشار از نور امید و زندگی ست . . .
برلبم لبخند ، دور گردن ، بند
میپرم از روی پایه (بدنم پر درد)

خم ابرو نیاوردم به چنگ ، می ستایند من ، میبندم چشمم را به روی اشک  . . .
 
و این است بغض تاریکی من !
و این است قصه ی اشک هایی از لبخند . . .

یه روز از همین روزا منم میشم آزاد
آزاد از غل و غش
آزاد از این دغدغه ها
آزاد از هرچی که یه روز پاشید نمک رو زخمم
طراحی و کدنویسی توسط : سپهر صادقی قدرت گرفته از قلب سیستم های بلاگ بیان