دگر زاده نبود

دا : بمان!
نوزاد : میروم!
- علاقه‌ای به تکرار ندارم ، بمان!
( لحظه ای سکوت میکند ) - اما من میروم...
- برای اخرین میگویم ، بمان!
( چشم‌هایش را میبندد ، همه جا را سکوت فرا میگیرد... میماند یک چهاردیواری ، دو چشم بسته و دو چشم باز که خیره شد به دیوار و نوزاد دگر زاده نبود )
اونم حرفیع ...
تفسیرات زیبااا خخ
بلی بلی :)
بدع ک همیشه غمگین باشع...
مسموم کنندس :)
مسموم شدم ک میگم :/
شما به فال غمگین نگیر :)
تفسیر زیبا کن
بازم گنگ و جالب. غمگین هم ک هس :)
غمگین که همیشه هست :)
چقدر قشنگ اما غمگین :( 
جزو متن‌هلی کوتاهیه که خودم دوسش دارم
سلام

چقدر خوب می نویسید!!
دلتون شاد 

راستی موفق باشید
نظر لطفته وحیدجان متشکرم ازت :)
ممنونم ، تو هم موفق باشی♡
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یه روز از همین روزا منم میشم آزاد
آزاد از غل و غش
آزاد از این دغدغه ها
آزاد از هرچی که یه روز پاشید نمک رو زخمم
طراحی و کدنویسی توسط : سپهر صادقی قدرت گرفته از قلب سیستم های بلاگ بیان