حبس

سردرد دوباره شروع شده ، یه لیوان آب کنارم
زیر دستم یه دفتر خاکستری که پر شده از داستانای یه مغز غبارآلود...
صدای آهنگ روی سیستم تا اخر ، "حبس" از "راوی" که یکی دوستان خوبمه...

- خودتو جم کن و برو ، یکمی فکر بکن ، یه اب سرد بخور
این کام رو حبس بکن ، چشاتم سنگین شدن
معلومه چتی گلم
سیگار سری دارم
...

من یه مکمل شدم ، واسه خودم وقتی که سردرد میگیرم
کسی نیست بیاد بگه سپهر دردت چیه؟ :|
مهم نیست چون خودم معمولا زیاد نمیگم چه مرگمه
یه سلول انفرادی ساختم برای خودم با یه طرز فکر تلخ
بیشتر شبیه یه حصاره که توش حبس شدم
من توی حبسم بیشتر از ازاد بودنم ازادم
- حبس - سپهر
من توی حبسم بیشتر از ازاد بودنم ازادم
.:: برگفته از یک طنز تلخ | وایزن ( wizen.blog.ir ) ::..
جدایى از اینکه امیدوارم در مورد خودتون نباشه ولى نوشته زیباست
متشکرم :)
شاد باشید:)))
متن جدا از غم انگیزناکیش قشنگ بود:)
سیگارم که متنفرم حتی از اسمش:/
متشکرم :)
پارادوکسِ قابلِ لمسی هست ولی دوست دارم تموم بشه این همه حسِ بد. تمومش کنید. باشه؟!
حواس بد از بین نمیرن در نتیجه تموم نمیشه...
اما ممکنه خیلی کمتر بشه...
خدا نکنهه
اقایی
ایشالله زودتر این دوره بگذره
و دستات قدرت تایپ داشته باشن !! 
قدرت تایپ ندارن اینطوری مینویسی !! وای به حالی که ... :))
خخخ
جانم تو را به قربان..
:(
ممنون از حضورتون...
تا کی آخه ؟ 
ایشالا تا وقتی دستام قدرت تایپ نداشته باشن
آخی الهی :(
زیاد به خودتون سخت نگیرید 
میدونید همه مشکل دارن ولی من همه شو یادم میره با همه بد بختیا خیلی وقتا احساس خوشبختی میکنم
نبابا تا اینجاش ک زنده موندیم
شاید بازم بمونیم
و باز هم عالی
و باز هم لطف شما نسبت به ما :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یه روز از همین روزا منم میشم آزاد
آزاد از غل و غش
آزاد از این دغدغه ها
آزاد از هرچی که یه روز پاشید نمک رو زخمم
طراحی و کدنویسی توسط : سپهر صادقی قدرت گرفته از قلب سیستم های بلاگ بیان